أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
124
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
* وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ وَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابَ السَّعِيرِ . وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ . إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقاً وَ هِيَ تَفُورُ . تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ . قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ كَبِيرٍ . وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ . فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ . ما اين آسمان دنيا را كه بشما نزديكتر است بياراستيم و مزيّن گردانيديم بستارگانى كه بروشنى مانند چراغهاى درفشاناند نه چون چراغهاى شما در روشنى ، و ما آنچه منفصل مىشود از نور اين كواكب چون پارهء آتش كرديم تا بشياطين انداخته شود چنان كه شعلهء آتش را از آتش جدا كنند يا خود از نور وى آتش درگيرند و به جائى برند و آن آتش خود بر جاى باشد ، شياطين چون قصد استراق كنند و دزديده گوش با سخن اهل آسمان دارند ايشان را به آن آتش بسوزانيم كه بايشان اندازيم ، و خود بساختهايم براى شياطين در دوزخ عذاب آتش افروخته . و گفتهاند : مراد بشياطين منجّمانند يعنى ما اين ستارگان را ظنونى و گمانهائى بغيب كردهايم كه ايشان از اين ستارگان و حركات ايشان گمانها برند و از ظنّ و گمان ديگران را خبر دهند . آنگه گفت : آنان كه بخداى كافر شدند عذاب ايشان دوزخ است و بد جاى باز گشتن است دوزخ دوزخيان را و كافران را ؛ چون ايشان را در دوزخ اندازند چنان كه هيزم در آتش اندازند ايشان مرين آتش را شنوند آوازى منكر چنان كه از آتش بزرگ آواز شنوند در حالت سوختن . و روا بود كه مراد اين بود كه ايشان از اهل دوزخ آوازى شنوند مانند آواز خر « 1 » چنان كه در ديگر آيت گفت : لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ و آتش دوزخ مىجوشد و ايشان را از قعر دوزخ بر بالا مىاندازد و از بالا بقعر دوزخ مىبرد چنان كه لويدى « 2 » به آتش سخت
--> ( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « مانند آواز خران بمنكرى و بلندى » . ( 2 ) در برهان قاطع گفته : « لويد بفتح اوّل و ثانى بتحتانى كشيده و بدال ابجد زده ديك و پاتيل بزرگ سرگشادهء مسين را گويند و به اين معنى بجاى دال ابجد راى قرشت هم به نظر آمده است و بكسر اوّل نيز گفتهاند » و مصحّح چاپ اوّل تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز نسبت به اين كلمه در ذيل صفحه چنين گفته ( ج 5 ؛ ص 365 ) : « لويد به معناى ديك بزرگ است كه فعلا هم در مازندران مصطلح است » .